دانش چيست؟

از آغاز خلقت همواره انسان با موضوع ”دانش“ همراه بوده است و دانش, نقشي اساسي در زندگي او داشته است. اما به‌گفته نيكو اِستر ”هنوز دانشِ ما راجع به دانش, بسيار اندك است!“. تعاريف بسيار متعددي راجع به دانش وجود دارد به گونه‌اي كه به تعبير داريوش محجوبي  ”ما به تعداد انسان‌هايي كه خود را صاحب دانش مي‌دانند,‌ تعريف از دانش در اختيار داريم!“. به همين خاطر ما صرفاً به ذكر تعريفي كلي از دانش مي‌پردازيم و مي‌كوشيم از طريق شكل‌هاي 1 و 2, بيشتر جايگاه دانش را تبيين نماييم.

طبق تعريف دانيل بِل , دانش ”مجموعه‌اي از گزاره‌هاي ساخت‌يافته راجع به واقعيت‌ها ويا ايده‌‌ها است كه حاوي قضاوتي مستدل يا نتيجه‌اي آزموده‌شده است و از طريق رسانه‌هاي ارتباطي, در قالبي نظام‌مند, به ديگران منتقل مي‌گردد“. پس در واقع دانش (متمايز از اخبار و سرگرمي‌ها), دربردارنده قضاوتي جديد يا تبيين جديدي از قضاوت‌هاي گذشته است . به تعبير ال‌گور, دانش, چكيده اطلاعات است كه

گاهي اوقات از تخمير فكري آن, ”خرد“ (يا ”معرفت“) متولد مي‌شود. در ادبيات ”هوش مصنوعي“, ”داده‌ها“ مواد خام اطلاعات هستند و ”اطلاعات“, چيستيِ آنچه كه ارايه‌شده (يعني داده‌ها) هستند. در واقع به تعبير شانون (بنيان‌گذار نظريه اطلاعات در دهه 1930), اطلاعات, همان ”كاهش عدم‌قطعيت‌ها“ هستند. و نهايتاً, ”دانش“ چيستي و چگونگيِ آنچه بازنمايي‌شده  (يعني اطلاعات) هستند.

اِستان ديويس و جيم بوتكين,‌ از نگاهي دروني‌تر موضوع را نگريسته و ”اطلاعات“ را همان داده‌هاي مرتب‌شده طبق الگوهاي معنادار بيان مي‌كنند و ”دانش“ را به عنوان ”كاربرد يا استفاده كاربردي از اطلاعات“ معرفي مي‌نمايند.

به هر تقدير, معماري دانش مشتمل بر سه بخش اساسي است: مهارت, اطلاعات و سازمان (يا ساختار)؛ البته بعضاً انديشمندان ”نوآوري“  را نيز جزيي از آن دانسته‌اند . دانش داراي دو نوع كلي است: دانش صريح يا مدون  و دانش ضمني . مايكل پولاني , دانش صريح را دانشي معرفي مي‌كند كه قابل تدوين و مكتوب‌سازي از طريق زبان‌هاي رسمي و انتقال به ديگران هستند, درحاليكه دانش ضمني, دانش شخصي افراد است كه به مرور زمان و دراثر تجربه در افراد جمع مي‌شود و دربردارنده عواملي غيرملموس همچون مهارت‌ها, اعتقادات, ديدگاه‌ها و ارزش‌هاي شخصي است.